تبليغاتX
روان نمــا
 

بیماریهای شدید روانی

درباره ی بیماری های شدید روانی چه می دانید؟

بسیاری از افراد تا پیش از این كه یكی از افراد خانواده شان گرفتار بیماری روانی شود هیچ اطلاعاتی در این باره ندارند . تحقیقات نشان می دهد كه این بیماری ها بسیار شایع تر از آن است كه تصور می شود . اگر هر یك از كسانی كه دچار یكی از بیماری های روانی می شود حداقل 3 نفر را در زندگی داشته باشد كه به سرنوشت او اهمـیت بدهد ، در این صورت تقریبا 60 میلیون نفر (مبتلایان / بیماران ، خانواده آنها و دوستانشان ) در زندگی خود با بیماری روانی شدید روبرو می شوند .

فشارهای ناشی از بیماری روانی كدام است ؟

این بیماری ها فشار زیادی به بیماران و نزدیكان آنها وارد می آورد . اكثر بیماری های روانی ، مزمن شده و اغلب برای نخستین بار در حوالی بیست سالگی و آغاز دوره جوانی ظاهر می شود. اغلب بیماران و خانواده ی آنها سال ها درگیر این نكته اند كه چگونه از عهده بیماری خود بر آیند و زندگی راحتی داشته باشند .

بیماری های روانی هزینه های زیادی به همراه دارد. این هزینه ها شامل مخارج مراجعه به متخصصین ، اقامت در بیمارستان ، دارو و انتقال به یك مؤسسه بهداشتی روانی است. افراد خانواده ممكن است متحمل مخارج اضافی شوند مانند خسارات ناشی از مرخصی بدون حقوق و نیز پول تو جیبی یا هزینه زندگی بیمار كه خود نمی تواند از عهده تأمین آن برآید .

خسارات روانی از این هم سنگین تر است . بیمار و خانواده او باید خود را با نوعی زندگی سازگار كنند كه از آنچه آرزو داشتند و یا برنامه ریزی كرده بودند بسیار متفاوت است. موقعیت شغلی ، آموزش ، خانواده و زندگی اجتماعی ، همه اینها ممكن است مختل شود .

حتی پس از رسیدن به بزرگسالی ، بیماران روانی ممكن است احتیاج به نظارت و حمایت ویژه داشته باشند .

آیا امیدی نیست ؟

تحقیقاتی كه خلاصه ی آن در زیر آمده است به روشنی نشان می دهد كه در بسیاری از افراد مبتلا به بیماری روانی درمان مؤثربوده ، و بیماران می توانند به زندگی خود ادامه دهند . برآمدن از عهده یك بیماری مزمن روانی ممكن است به خانواده كمك كند كه به نقاط قوت خود پی ببرند ؛ مانند ظرفیت كاركردن با یكدیگر و توانایی  لذت بردن از چیزهای ساده.

درباره بیماری شدید روانی چه می دانید ؟

1-    بیماری های شدید روانی در واقع اختلال در عملكرد سیستم شیمیایی مغز است . ماهیت دقیق بیماری مغز در حال حاضر شناخته شده نیست اما گمان می رود كه عدم تعادل در ناقلین عصبی یا پیام رسان های شیمیایی كه میلیاردها سلول را در مغز به هم مربوط می كنند سبب این مسئله می شود.

2-    بیماری شدید روانی به علت تربیت غلط كودكی یا وقایع ناگوار به وجود نمی آید. علت آنها اختلال در ساختار و عملكرد مغز است ولی فشارهای زندگی می تواند بیماری را شدیدتر كند .

3-    مصرف دارو، علائم بیماری را در بیشتر افرادی كه دچار بیماری شدید روانی هستند به مقدار بسیار ، كاهش می دهد ، گرچه بیماری را به طور كامل درمان نمی كند .

بیشتر افراد مبتلا به بیماری شدید روانی باید برای مدت های طولانی هر روز دارو مصرف كنند و از این لحاظ درست مانند كسی هستند كه دچار بیماری دیابت یا فشار خون می باشد .

4-    افراد مبتلا به  بیماری های شدید روانی نسبت به فشارهای روانی بسیار حساس هستند. پایین نگهداشتن میزان فشار روانی ممكن است علائم بیماری را تخفیف دهد .

5-    اغلب این بیماری ها دارای سیر دوره ای هستند ، و دوره های تشدید بیماری  كوتاه و نیز دوره های طولانی تر زندگی عادی دارند .

6-    مصرف مشروبات الكلی و مواد مخدرغالباً عامل بیماری های روانی را تشدید نموده و به وخامت حال بیمار منجر می شود.

7-    نتایج درازمدت در بیماران مبتلا به اسكیزوفرنیا از سایر بیماری های روانی بدتر است . در اختلال دو قطبی (Biopolar disorder) كمی بهتر ، و در افسردگی شدید بهتر است . تحقیقات نشان می دهد كه در اسكیزوفرنیا با افزایش سن ، علائم كاهش می یابند و توانایی فرد برای زندگی مستقل بیشتر می شود. بسیاری از مبتلایان به اسكیزوفرنیا درحدود 50 ، 60 سالگی به طور مستقل زندگی رضایت بخشی دارند و علائم بیماری در آنها خیلی كم وجود دارد . به نظر می رسد كه بیماری با گذشت زمان فروكش می كند .

با درمان مناسب 50% بیماران مبتلا به اسكیزوفرنیا می توانند ظرف ده سال بهبود یابند. هر چه درمان زودتر شروع شود نتیجه بهتر است .

اسكیزوفرنیا در تمام دنیا در نژادها در فرهنگ ها و طبقات اجتماعی دیده می شود . این بیماری یك نفر از هر 100 نفر را در سراسر جهان مبتلا می كند . یك شكل كودكی این بیماری نیز وجود دارد كه نادر است . هزینه هایی كه جامعه بابت بستری شدن ، از كار افتادگی و مخارج توانبخشی این بیماری متحمل می شود ، سالیانه میلیاردها تومان برآورد  شده و بهای درد و رنجی كه خانواده می پردازند غیر قابل اندازه گیری است .

علائم اسكیزوفرنیا

مشخصه این بیماری تغییرات برجسته در شخصیت است . این تغییرات گاهی با مشكلات سازگاری در نوجوانی اشتباه شده و باعث عصبانیت خانواده می شود . كناره گیری اجتماعی ، نوسانات خُلقی و رفتار انزواطلبانه ، افسردگی ، تفكر مختل ، عدم تمركز و افكار آشفته از علائم بیماری است.  سایر علائم عبارت اند : از ناتوانی در مقابله با مشكلات جزئی ، حساسیت به صدای بلند و رنگ های كمرنگ ، بدبینی همراه با فكر تحت تعقیب قرار داشتن یا تحت نظر پلیس بودن، خوردن غذاهای مسموم شده و دریافت پیام هایی از رادیو ، بشقاب پرنده و تلویزیون از دیگرعلائم رایج آن می باشد . گاهی بیماران فكر می كنند كه پیام های الهام دهنده از افراد مشهور، دریافت می دارند. بسیاری از اوقات حالت خصمانه نسبت به خانواده نشان می دهند كه درك آن غالباً برای آنها دشوار است.

این حالات صدمه زننده و تهدید كننده هستند. نمرات مدرسه افت می كند ، فعالیت های خارج از مدرسه و ارتباط با دوستان كنار گذاشته می شود و بیمار از دست دادن اراده ، احساس تزلزل و عدم وجود را تجربه می كند .

فرد بیمار برای فرار از این احساسات ویرانگر ، اغلب كوشش می كند كه فرار كند، با این امید كه یك تغییر جغرافیایی ، اوضاع را برای او بهتر خواهد كرد . با پیشرفت بیماری ، تغییرات ادراكی روی می دهد و آنها چیزهایی می بینند و صداهایی می شنوند كه واقعی نیستند . حالات بدنی غیر عادی به خود گرفتن و پوشیدن لباس های عجیب و غریب نیز برحسب موقعیت دیده شده است. مصرف مواد الكلی نیز ممكن است وجود داشته باشد .

وقتی برای اولین بار اسكیزوفرنیا ظهور می كند ، فرد سعی می كند همه چیز را به صورت یك راز نگه دارد. بنابراین همه ی آنچه را كه اتفاق می افتد انكار می كند . این بیماران وحشتزده ، و مملو از اضطراب و بی قراری هستند. با ادامه روند اسكیزوفرنیا یك حالت آشفتگی درونی و آشوب نیز تجربه می شود .

علت بیماری اسكیزوفرنیا

اسكیزوفرنیا یك بیماری مغزی است كه در آن انتقال دهنده های عصبی شیمیایی مغز دچار عدم تعادل می شوند . نام یكی از این انتقال دهنده ها كه نقش مهمی در بیماری دارد " دوپامین " (Dopamine) است .

معمولا فرض شده كه علت نهایی باید ارثی باشد ، مانند یك اختلال ارثی سوخت و ساز مغز كه منجر به نقص زیستی ، شیمیایی می شود .

نظریه تغذیه ای یا نظریه مولكولی

در اوایل دهه  1950 شروع به درمان بیماران اسكیزوفرنیك با دوزهای بالای نیاسین (ویتامین3B) نمود. این درمان اولیه توسعه پیدا كرد و سایر ویتامین ها مانند تیامین (B1) ، پیریدوكسین (B6) ، اسیدفولیك ،E،C، 12B، و مواد معدنی مانند روی و منگنز را نیز شامل شد . از دیگر اقدامات ، كنترل رژیم غذایی ، محدود كردن مصرف مواد قندی ، كافئین ، الكل و تنباكو بوده است . افراد مجبور بودند به طور منظم ورزش كنند .  ابتدا ادعا می شد كه این رویكرد درمانی موفقیت آمیز باشد ، معهذا هنوز توسط استانداردهای علمی تأیید نشده است .

نظریه ویروسی

ویروس ها می توانند عملكرد سلولهای مغزی را بدون تغییر شكل ساختمان مغز ، تغییر دهند و كماكان به حیات خود ادامه دهند . ویروس ها می توانند سال ها مخفی بمانند .

لازم به ذكر است بعضی از ویروس ها تغییراتی در انتقال دهندگان عصبی مغز ایجاد می كنند . این موضوع می تواند علت بعضی از تغییرات زیستی ، شیمیایی را كه در اسكیزوفرنیا توصیف شده است ، توجیه كند .

نظریه فشار محیطی

فشار روانی می تواند یك علت اصلی بیماری هایی چون زخم معده باشد . بنابراین گمان وجود آن در اسكیزوفرنیا منطقی به نظر می رسد . مشاهده شده در صورتی كه افراد را در معرض میزان های بسیار بالای فشار روانی قرار دهند ، رفتارهای عجیبی از خود نشان می دهند كه می تواند شبیه اسكیزوفرنیا باشند .

 

منبع : سایت تبیان . نت


 

نوشته شده توسط وحيد نوروززاده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 0:10 موضوع | لینک ثابت


خودشیفتگی

بیماری خودشیفتگی

نارسیسوس

واژه نارسیسیسم از نام نارسیسوس، یکی از اسطوره‌های یونانی گرفته شده است. نارسیسوس مرد زیبایی بود که بسیار مورد توجه بود، اما او نسبت به همه بی‌تفاوت بود و سبب اندوه آنان می‌شد. برای مجازات او به دلیل بی‌رحمی‌اش، وی را محکوم که فقط عاشق خودش باشد. یک روز هنگامی که نارسیسوس خم شده بود تا یک جرعه آب از یک برکه بنوشد، عکس خود را در آب دید و عاشق آن شد. در این لحظه بود که دریافت دیگران همان احساسی را که اینک او نسبت به خود یافته، به او داشته‌اند. او نمی‌توانست نگاه از تصویر خود در آب برگیرد، دچار غم عشق به خود شد و در کنار برکه از این اندوه جان داد.

این واژه از نظر لغوی به معنی عاشق خود بودن است و در روان‌پزشکی به خصوصیات شخصیتی مانند خودمحوری و خودبینی گفته می‌شود.

تفاوت خودشیفتگی با دوست داشتن خود

نارسیسیسم در فرهنگ روان‌شناسی و روان‌پزشکی با تعابیر و معانی متعددی به کار رفته است. این تعابیر با یکدیگر متفاوت است. برخی اوقات ممکن است به عنوان اختلال و گاهی نیز یک مولفه طبیعی باشد. هر چند که علاقه به خود در انسان‌ها به صورت عمیق وجود دارد، ولی خودشیفتگی در نوع شدید می‌تواند در عملکرد فردی و روابط بین فردی بسیار تاثیرگذار باشد.

همان‌طور که می‌دانید، بسیاری از علایم روان‌پزشکی ممکن است به صورت خفیف در همه افراد وجود داشته باشد. به‌‌عنوان مثال، اگرچه غمگین شدن در همه افراد روی می‌دهد، ولی افسردگی با تعریف مشخصی می‌تواند بیماری به شمار رود.

نارسیسیسم نوعی بیماری

آنچه امروزه به عنوان اختلال روان‌پزشکی مطرح است، اختلال شخصیت خودشیفتگی است. این اختلال از جمله انواع اختلال شخصیت است که از سنین نوجوانی یا اوایل جوانی آغاز می‌شود و اغلب به صورت پایدار در سراسر عمر انسان وجود دارد. این اختلالات در عملکرد بین فردی و اجتماعی شخص تاثیرگذار است.

شناخت افراد خودشیفته

مشخصه‌هایی که در اختلال شخصیت خودشیفته به چشم می‌خورد، شامل خودبزرگ‌پنداری، نداشتن همدلی با دیگران، استفاده از دیگران برای رسیدن به مقاصد خود و نیاز به تایید شدن از طرف دیگران است. این افراد اغلب باهوش یا زیبا یا موفق هستند که در حقیقت این نقاط قوت‌شان، هسته مرکزی شروع این اختلال می‌شود. البته باید به این نکته هم توجه کرد که شخصیت هر فرد می‌تواند متغیرهای خصوصیتی خاص خود را داشته باشد؛ یعنی شخصیت یک فرد می‌تواند خصوصیت‌های وابسته، وسواسی، پارانوئید(ظنین) و یا خودشیفته داشته باشد که به‌عنوان صفت شخصیتی وی محسوب می‌شود و بیماری به شمار نمی‌رود.

شدت صفت‌های شخصیتی از اختلالات شخصیتی کمتر است و موجب ناسازگاری جدی برای فرد نمی‌شود. حتی خصوصیت‌های نارسیستیک (narcissistic) سبب موقعیت‌های اجتماعی و علمی برتر برای فرد می‌شود، هرچند در روابط بین فردی وی اثر منفی بگذارد.

اگر تایید نشوند

این افراد به شدت نیاز به تایید شدن از طرف دیگران دارند و در صورتی که موفقیت‌های فرد نتواند این شرایط را برای وی فراهم کند، بسیار آسیب‌پذیر می‌شود و احتمال افسردگی در وی افزایش می‌یابد. به همین دلیل این افراد اغلب در زمان افسردگی به مرکز درمانی مراجعه می‌کنند و در این مرحله نیاز به دارو‌درمانی و روان‌درمانی دارند.

منبع : سایت تبیان . نت


 

نوشته شده توسط وحيد نوروززاده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 0:5 موضوع | لینک ثابت


آشنایی با بیماریهای روانی

شناخت بیماری های روانی ( قسمت اول )

كاربر محترم این مطلب در دو قسمت ارائه می شود.

به طور عادی و معمولی بیماری های روانی ، از مغز كه نسبت به سایر اعضاء برتر و مهمتر است ، سرچشمه می گیرد . بیماری روانی نظیر سایر بیماری های متداول مانند  بیماری های قلب ، كلیه ، دیابت و غیره است و در پیدایش آن كسی مقصر نیست.

بیماری های روانی درمان پذیرند. با درمان مناسب و شایسته ، بسیاری از بیماران روانی می توانند زندگی عادی داشته باشند.

ممكن است بعضی نكات روی بیماران روانی اثر بگذارد ، پس سعی كنید همواره آگاهی بیشتری در این زمینه كسب نمایید .

علل فراوانی برای بیماری های روانی وجود دارد. از جمله :

- ضربه ی مغزی (Brain Concussion )

- عدم تعادل مواد شیمیایی مغزی

- علل زیستی ، محیطی ، اجتماعی و عوامل اقلیمی

بعضی از بیماران روانی به علت اختلال و ضعف شخصیت، اراده لازم را جهت درمان خود ندارند و احتیاج به راهنمایی و كمك فراوان دارند. افراد مبتلا به بیماری های روانی در صورت عدم اقدام به درمان ، دائم بیمار هستند.

امكان دارد عده ای از بیماران مدت نسبتاً طولانی احتیاج به درمان و ادامه آن داشته باشند، همان طور كه بیماری دیابت با مصرف داروهای ضد دیابت درمان می گردد.

گروهی از بیماران ، تندخو و پرخاشگرند كه بیشتر قربانی تندخویی خود می گردند تا علل دیگر ؛ ولی با درمان های مناسب و مخصوص ، تندخویی آنها كنترل می شود و تقریباً با افراد دیگر فرقی ندارند.

بیماری های روانی به دیگران سرایت نمی كند ؛ اما می تواند به گونه ای ، دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.

افسرده دل افسرده كند انجمنی را         در خلوت خویش راه مده همچو منی را

 اختلالات روانی می تواند در هر سن و نژاد بروز نماید، و برخوردهای خانوادگی و سوابق بیماری روانی در آن خانواده نیز در به وجود آمدن آن بی اثر نیست.

جهت درك و فهمیدن و آشنا شدن با بیماری های روانی باید بدانید كه مغز شما مركز كنترل بدن شماست و از میلیون ها سلول عصبی تشكیل شده كه هر سلول عصبی با هزاران سلول دیگر در ارتباط است. در صورتی كه در كار یك سلول اختلال ایجاد گردد می تواند منجر به بیماری های روانی شود.

ناراحتی های عاطفی یا اختلالات خلق و خوی عبارت اند از:

1 - افسردگی ( ( Depression: كه بیشتر شامل احساس غمگینی ، بی حوصلگی ، بی یاوری است. فرد مبتلا به افسردگی

- لذت بردن از زندگی برایش دشوار است ؛

-  دچار كم خوابی یا پرخوابی است؛

-  فاقد انرژی ، تحرك ، و تلاش است؛

- احساس بی ارزشی دارد؛

- امكان دارد درباره مرگ و خودكشی فكر كند، حتی اقدام به خودكشی نماید؛

علل احتمالی: عدم تعادل مواد شیمیایی مغز، ارث، رفتارهای روانی.

2 - شخصیت دو قطبی (Bipolar personality) : شخص مبتلا  دچار تغییرات عاطفی بسیار شدید ( از یك سو افسردگی و از سوی دیگر شادی زیاد) و همچنین دچار دوره هایی از پر انرژی بودن، پر تحركی ، رفتار خشن ، و افكار درهم است و ... كمتر احتیاج به خواب دارد و ولخرجی زیاد می كند.

3 – اسكیزوفرنیا (Schizophrenia ): نوعی روان پریشی است با اختلال افكار و رفتار. مبتلایان به اسكیزوفرنیا نمی توانند با دیگران كنار آیند ، قادر به مراقبت از خود و رعایت نظافت و خورد و خوراك خود نیستند. موقع صحبت كردن احساس ندارند. همواره ترس های فراوانی به صور مختلف دارند، توهم بینایی و شنوایی دارند، وسواس های مختلف ، كناره گیری از فعالیت روزانه ی خود، و هذیان (به معنای داشتن عقاید غیر واقعی) دارند.

4 - بیماری های روانی Mental disorders) معمولی ( عادی ) شامل:- ناراحتی های اضطرابی كه به صورت شدید یا به صورت اضطراب و ترس پنهانی خودنمایی می كند.

- اضطراب معمولی (عادی) كه شامل تنش و بیقراری است .

- حملات هراس كه فرد به طور ناگهانی دچار ترس یا وحشت ، ضربان قلب زیاد ، سرگیجه ، وزوز گوش، عرق كردن و غیره می گردد.

5 - ترس های مرضی: ترس های شدید از وضعیت و حالات خاص مثلاً ترس از بلندی، فضای بسته و تاریكی و غیره .

بعضی دیگر از بیماری های روانی :

- اعتیاد به الكل و مواد و داروهای اعتیاد آور.

-  زوال عقل (Dementia). ( این حالت با كم شدن توانایی های شناختی و هوشی شخص همراه است و علت آن آسیب یا اختلال عملی وسیع مغزی است ؛ اگرچه در بعضی موارد تعیین علت عضوی شخص ، مقدور نیست این بیماری بیشتر در سنین پیری مشاهده می شود)

- اختلال شخصیت (Personality disorder).

- اختلال های تغذیه ای (Nutritional disorder) مانند پرخوری یا بی اشتهایی عصبی .

- ناراحتی های مربوط به ضربه های مغزی.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به علائم بیماری های روانی و روش های درمان آن خواهیم پرداخت .

منبع : سایت تبیان . نت


 

نوشته شده توسط وحيد نوروززاده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:51 موضوع | لینک ثابت


نوآوریهای رویکرد فمینیستی به روان درمانی

 

انس ( 2004 ) پنج هدف را برای درمان فمینیستی معرفی کرده است : مساوات ، متعادل کردن استقلال و وابستگی متقابل ، قدرتمند کردن ، خودباوری ، و بها دادن به تنوع . اما هدف اصلی درمان فمینیستی به وجود آوردن جامعه ای است که در آن تبعیض جنسی و شکلهای دیگر تبعیض و سرکوب وجود نداشته باشند ( ورل و رمر ، 2003 ) . درمان فمینیستی برای دگرگونی در درمانجو و جامعه در کل تلاش می کند .

درمان فمینیستی اقدامی سیاسی است . هدف این است که شعور فمینیستی جایگزین مرد سالاری فعلی شود ، و جامعه ای به وجود آید که در آن روابط وابسته به هم ، مشارکتی و متقابلاً حمایت کننده باشند . هدف اصلی درمان فمینیستی قدرتمند کردن است که اکتساب احساس خودپذیری ، اعتماد به نفس ، شادی و اصالت را دربردارد .

درمانگران فمینیست فنون متعددی را ابداع کرده اند و فنون دیگری را نیز از رویکردهای سنتی اقتباس کرده و آنها را با مدل درمان فمینیستی وفق داده اند . فنون بالا بردن آگاهی اهمیت زیادی دارند زیرا به زنان کمک می کنند آنچه را که به آنها گفته شده از لحاظ اجتماعی مقبول یا مطلوب است از آنچه که واقعاً برای آنها مفید است تشخیص دهند .

ـ قدرتمند کردن :

هدف قدرتمند کردن ، محور راهبردهای فمینیستی را تشکیل می دهد .

ـ خود افشاگری :

درمانگران فمینیست برای برقرار کردن مساوات در رابطه درمانجو ـ درمانگر ، برای عادی کردن تجربیات مشترک زنان ، برای قدرتمند کردن درمانجویان و جلب رضایت آگاهانه از خود افشاگری درمانی استفاده می کنند . خود افشاگری مناسب به کاستن از اختلاف قدرت کمک می کند ، برای حمایت کردن از درمانجویان مفید است ، و می تواند برای درمانجویان رها کننده باشد . ( انس ، 2000 )

خود افشاگری فقط در میان گذاشتن اطلاعات و تجربیات نیست ، بلکه نوعی حضور ملموس است که درمانگر به جلسات درمانی می آورد . خودافشاگری موثر درمانگر بر اصالت و احساس اشتراک استوار است .

ـ تحلیل نقش جنسی :

درمانگر در تحلیل نقش که صفت بارز درمان فمینیستی است ، تاثیر انتظارات نقش جنسی را بر سلامتی و ناراحتی درمانجو بررسی می کند و از این اطلاعات برای تصمیم گیری درباره رفتارهای نقش جنسی آینده استفاده می کند .

 ( انس ، 2000 )

 

ـ مداخله نقش جنسی :

درمانگر با استفاده از این فن و با قرار دادن نگرانی در بستر انتظارات نقش جامعه از زنان ، به ان پاسخ می دهد . هدف این است که فرد از نحوه ای که مسایل اجتماعی بر مشکل او تاثیر می گذارند ، آگاه شود .

ـ تحلیل قدرت و مداخله قدرت :

این فنون شبیه تحلیل نقش جنسی و مداخله نقش جنسی هستند . تحلیل قدرت ، تشخیص دادن انواع مختلف قدرت را که درمانجویان از آنها برخوردار بوده یا به آنها دسترسی دارند شامل می شود .

ـ کتاب درمانی :

کتابهای غیر داستانی ، کتابهای درسی روانشناسی و مشاوره ، زندگینامه ها ، کتابهای خودیاری ، نوارهای ویدئویی آموزشی ، و فیلم ها را می توان به عنوان منابع کتاب درمانی مورد استفاده قرار داد . گاهی یک رمان می تواند شدیداً جنبه درمانی داشته باشد و مطالبی غنی را برای بحث در جلسات درمان تامین کند .  

ـ جسارت آموزی :

زنان با اموزش و تقویت کردن رفتار جسورانه ، از حقوق میان فردی خودآگاه می شوند ، از نقش های جنسی کلیشه ای فراتر می روند ، عقاید منفی را تغییر می دهند و تغییراتی را در زندگی روزمره خود ایجاد می کنند . درمانگر باید در نظر داشته باشد که چه چیزی از لحاظ فرهنگی برای هر درمانجو مناسب است و بری درمانجویان شاید ترجیح دهند در برخی موقعیتها جسورانه رفتار نکنند . 

مانند کتاب درمانی ، خودافشاگری درمانگر و جسارت آموزی ، بازنگری به درمان فمینیستی منحصر نیست . با این حال ، بازنگری در درمان فمینیستی به صورت متفاوتی اجرا می شود . بازنگری عبارت است از انتقال از « سرزنش کردن
قربانی » به در نظر گرفتن عوامل اجتماعی در محیط که به مشکلات درمانجو کمک می کنند . دربازنگری ، به جای تمرکز روی عوامل درون روانی ، روی بررسی کردن ابعاد اجتماعی یا سیاسی تاکید می شود .

 

 ـ کارگروهی :

کارگروهی که ضمیمه مهمی به درمان فمینیستی فردی است ، به خودی خود روش ترجیحی برای برخی مسایلی است که زنان در فرهنگ ما تجربه می کنند . گروههای زنان ، از جمله گروههای خودیاری و گروههای طرفداری ، به زنان کمک می کنند با سایر زنان متحد شوند و ارتباط برقرار کننند .

 

ـ اقدام اجتماعی :

درمانگران فمینیست ممکن است به درمانجویان توصیه کنند در فعالیتهایی چون داوطلب شدن در مرکز بحران تجاوز جنسی ، نوشتن نامه به قانونگزاران ، یا تامین کردن اموزش درباره مسائل جنسیتی درگیر شوند .  شرکت کردن در این گونه فعالیتها می تواند درمانجویان را قدرتمند کرده و به انها کمک کند تا دریابند که بین تجربیات شخصی آنها و موقعیت اجتماعی سیاسی که در آن زندگی می کنند ، رابطه وجود دارد .

روان درمانی فمینیستی ، نه از روان شناسی ، بلکه از فلسفه جنبش زنان دهه 1960 سرچشمه گرفته است . در نتیجه ، این نوع روان درمانی هیچ نظریه شخصیتی که همه با آن موافق باشند ، ندارد . نظریه فمینیست این ادعا است که هویت فرد ، عمیقاً تحت تاثیر فشارهای محیطی ، مانند نقش های جنسی و تبعیض جنسی قرار دارد . این عوامل بر ساختارهای شناختی و الگوهای رفتار تاثیر می گذارند .

 

ـ‌ هشیاری افزایی :


هشیاری افزایی عنصر مهمی در روان درمانی فمینیست است .زن برای رهایی از چنگال ظالمانه فرهنگ مردم سالار ، ابتدا باید از تاثیر منفی این ارزشها و انتظارها بر زندگی خود آگاه شود .

هر دو جنس ، در معرض انتظارهای نقش جنسی قرار دارند ، اما اگر زنان تسلیم انتظارات نقش نشوند معمولاً شدیدتر تنبیه می شوند .

هشیاری افزایی به زنان کمک می کند تا از مقاصد نهفته رفتارها باخبر شوند . هشیاری افزایی در مورد سوگیری جنسی احتمالی ، اولین وظیفه درمانگر است . یکی از وظایف آنها این است که حامی درمانجو باشند و او را ترغیب کنند هر کاری که فکر می کنند به حالش مفید است انجام دهد ولی در عین حال باید او را از شیوه های اجتماعی جنسیت گرا و شناختهای فردی آگاه سازند . درمانگران از طریق خودافشاگری و حمایت متقابل ، درمانجویان را ترغیب می کنند خودگردان و خودمختار شوند .

 

ـ انتخاب :

درمانجو از طریق فرایند انتخاب نحوه تغییر کردن ، احتمالاً با موانع متعددی مانند تبعیض ، تنفر ، و عوامل دلسرد کننده مواجه خواهد شد . درمانجو با دو گزینه مهم روبرو می شود : میزان تغییری که او می خواهد به ثمر برساند و اینکه آیا می تواند بدون حمایت خانواده به هدفش برسد . درمانگر فمینیست درمانجو را ترغیب می کند تصمیماتی بگیرد که زندگی او را بهتر کنند .

درمان بصورت ایده آل از قید و بند نقش های جنسی تعیین شده آزاد است و گزینه هایی که در نظر گرفته می شوند از پندارهای قالبی نقش جنسی بر حذر هستند .

 

ـ آزادی اجتماعی :

فرایند تغییر معروف به ازادی اجتماعی مستلزم آن است که تعداد گزینه ها برای رفتارهای اجتماعی بیشتر شوند . دفاع از حقوق جمعیت های ستم دیده ، قدرتمند کردن درمانجو برای تغییر دادن سبک زندگی خود ، و مداخله های تعیین خط مشی ، از جمله ی این گزینه ها هستند .

وظیفه درمان این است که درمانجویان را در تلاشهای فردی برای کسب برابری و قدرت و همچنین ، فعالیت سیاسی برای اصلاح جامعه یاری دهد .

 

محتوای درمانی

 

اظراب و دفاع ها:

اضطراب ، واکنش عادی زن به نیروهای تبعیض جنسی ، تبعیض ، فقر و خشونت است که او را در وضعیت فرمانبردار نگه داشته اند . اضطراب تا اندازه ای نیز از تعارض بین تمایل به گسترش دادن تجربه های زندگی به فراتر از تجربه هایی که بطور سنتی برای زنان مهیاست ، ناشی می شود .

 

عزت نفس :

قسمت عمده عزت نفس زنان بر پایه حفظ روابط و تعامل ها قرار دارد . در سطح گسترده تر زنان معمولاً جامعه را مجموعه ای از روابط می دانند . ماهیت این روابط ، عزت نفس زنان را شکل می دهد . جامعه ، موفقیت زنان را به شانس و موفقیت مردان را به مهارت نسبت می دهد .

 

مسئولیت :

زنان باید نیاز به مسئولیت شخصی را درک کنند . یعنی باید بفهمند که خود آنها باید خوشنود و سازگار باشند . زنان باید مسئولیت کمک به نابود کردن چرخه ظلم و ضعیف بودن را نیز قبول کنند . آنها باید نیاز به آزاد کردن خودشان و همه انسانها از یوغ پندارهای قالبی و ظلم را درک کنند .

 

صمیمیت و تمایلات جنسی :

احساس تحریف شده صمیمیت و تمایلات جنسی که زنان با آن مواجه اند ، از این واقعه سرچشمه می گیرد که انها را بصورت اهداف جنسی می بینند و به آنها واکنش می کنند . با اینکه زنان می توانند روابط دوستانه ، صمیمی با سایر زنان برقرار کنند ، برقرار کردن این پیوندهای صمیمی با مردان برایشان دشوار است .

 

ارتباط :

علت وجود مشکلات ارتباطی بین زن و مرد این است که انها یاد نگرفته اند  ( به یک زبان صحبت کنند ) .  مردان گرایش دارند خشم خود را ابراز کنند ، در حالی که زنان به ابراز رنج و نیازهایشان تمایل دارند . این دو شیوه ی ارتباط ، به کمبود ارتباط اصیل می انجامد . بسیاری از زنان باید یاد بگیرند که خشم و ناکامی خود را به نحو موثری ابراز کنند ، مردان نیز باید بیاموزند که کل احساس و نیازهای خود را منتقل کنند .

 

کنترل :

موضوع مهم در کنترل ، مسئله قدرت است . اگر زنان میل به کسب قدرت و اعمال کنترل را ابراز کنند ، بر چسب
نا مونث بودن به انها زده می شود و جامعه مردم سالار ، آنها را تحقیر می کنند . زنان باید برای بدست آوردن قدرت تلاش کنند تا به سطحی برابر با مردان برسند ، زیرا بدست آوردن قدرت به منزله کسب اعتماد به نفس و کنترل است که برای هدایت کردن زندگی سالم و بارور ضرورت دارد .

 

سازگاری در برابر فراروندگی :

هدف درمان فمینیست این است که درمانجو را قادر سازد تا بتواند محیط اجتماعی میان فردی ، و سیاسی را که منشاء مشکلات روانی هستند ، تغییر دهد . 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط وحيد نوروززاده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 23:8 موضوع | لینک ثابت


منابع کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی

منابع پیشنهادی جهت آمادگی برا ی آزمون کارشناسی ارشدروانشناسی بالینی

روانشناسی رشد ضریب 2 :
روانشناسی رشد - جمعی از مولفان
روانشناسی رشد- جمهری
پیشگامان روانشناسی رشد - ویلیام سی کرین
مفاهیم در روانشناسی رشد کودک - احدی و بنی جمال
روانشناسی رشد- احدی و محسنی
روانشناسي رشد - شعاري نژاد
رشد و شخصیت کودک- ماسن و همکاران (مهشيد ياسائي)
ژنتیک 1 و 2 - منصور و دادستان
روانشناسی رشد 1 و 2 - لورا برک ترجمه سيد محمدي

روانشناسی بالینی :
خلاصه روانپزشکی در علوم رفتاری - کاپلان و سادوک ۱ - ۲ - ۳

روانشناسی بالینی - پرون
روانشناسی بالینی - شاملو
راهنمای سنجش روانی 1 و 2- پاشا شریفی
روانشناسی بالینی فیرس - ترجمه فیروز بخت
روانشناسی بالینی- جودیت تاد نشر رسا

روانشناسی مرضی ضریب 2:
مرضی 1 و 2- دادستان
آسیب شناسی روانی 1 و 2 - حسین آزاد
آسیب شناسی روانی- شاملو
آسيب شناسي رواني 1 و 2- ترجمه بهمن نجاريان
آسيب شناسي رواني 1 و 2- ترجمه سيد محمدي

روانشناسی فیزیولوژیک و انگیزش و هیجان ضریب 1:
فیزیولوژیک - روحانی
فیزیولوژیک - کارلسون
فیزیولوژیک - خداپناهی
فيزيولوژيک - كالات
انگیزش و هیجان - مارشال ریو
انگیزش و هیجان - خداپناهی
انگیزش و هیجان - براهني


روانشناسی کودکان استثنایی ضریب 2 :
کودکان استثنایی - میلانی فر
کودکان استثنایی - سیف نراقی
کودکان استثنایی - کافمن و هالاهان

کودکان استثنایی - غلامعلي افروز

علم النفس ضریب 1 :
علم النفس - حسن احدی و بنی جمالی
رشد شخصیت از دیدگاه دانشمندان اسلامی - احمدی
علم النفس - صبحی قراملکی - سنجش تکمیلی

روانشناسي از ديدگاه غزالي جلد 1و 2 - ترجمه دكتر حجتي
علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي- ترجمه دكتر بهشتي انتشارات رشد

زبان تخصصی ضریب 2 :
متون اصلی هیلگارد - (خلاصه ها و فصل آخر) كيانوش هاشميان

هر متون روان شناسی به زبان انگلیسی


آمار و روشهای تحقیق ضریب 1 :
احتمالات و آمار کاربردی - دلاور
روش تحقیق در علوم انسانی و علوم اجتماعی- دلاور
روش تحقیق در روانشناسی - دلاور
پایه های پژوهش - هومن
روش های آماری - پاشا شریفی

روانشناسی عمومی ضریب 2 :
هیلگارد - براهنی
سانتراک - فیروزبخت


 

نوشته شده توسط وحيد نوروززاده در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 23:1 موضوع | لینک ثابت


نقش ورزش در پیشگیری و درمان افسردگی


هدف:
1. بررسی تأثیرگذاری ورزش در پیشگیری و درمان بیماران افسرده
2. ارتقاء سطح دانش افراد از فعالیت‌های صحیح ورزشی جهت پیشگیری و درمان بیماری‌های روحي- روانی

مقدمه:
این روزها تقریباً همه از افسرده بودن حرف می‌زنند ولی افسرده بودن یعنی چه؟ آیا یک اصطلاح پزشکی نظیر عفونی شدن است و یا به مفهوم بی‌دل و دماغ بودن نزدیک‌تر است؟ آیا می‌توانید افسردگی را به طور روشن با کلماتی که قابل درک برای دیگران باشد توصیف کنید؟ به احتمال زیاد درخواهید یافت که روشن و واضح بودن در این مورد کاری بس دشوار است زیرا کلمه افسردگی به طرق مختلف توسط آدم‌های مختلف به کار می‌رود. برای بعضی‌ها افسردگی یک حالت است، برای بعضی دیگر یک نوع خاص تجربه. برخی از مردم آن را یک واکنش عاطفی در قبال زندگی مي‌دانند و برخی افسردگی را یک بیماری بشمار می‌آورند [1]. روانشناس معروف "مارتین سلیگمن" افسردگی را به عنوان سرماخوردگی روانی مي‌شناسد. این تشبیه به خاطر شیوع فراوان این اختلال روانی است. در حدود 12 درصد مردم در دورانی از زندگی خود به ویژه در جوانی به درجاتی خفیف از حالات افسردگی مبتلا می‌شوند[2]. هیچ انسانی از افسردگی و اضطراب، تشویش و نگرانی مصون نیست. هر فردی در طول عمر خود بالاخره طعم ناگوار محرومیت، یأس و سرخوردگی و ماتم را مزمزه می‌کند[3].
افسردگی حالتی از اندوه، ناامیدی و بیچارگی همراه با کندی و رخوت در فعالیت‌های فیزیولوژیکی و روانی است. حالتی مشخص همراه با غمگینی، گرفتگی، بی‌حوصلگی، کاهش عمیق میل به فعالیت‌های لذت‌بخش روزمره مثل ورزش، تفریح و غذا خوردن است. افسردگی در افراد بالای چهل سال شایع است و با آشفتگی و بی‌قراری همراه است[4].
97 درصد از بیماران مبتلا به افسردگی از کاهش انرژي شکایت دارند که این کاهش انرژی بر روی حرفه، تحصیل و انگیزه فرد تأثیر می‌گذارد[5].
اتیولوژی افسردگی:
در اکثر اختلالات خلقی، بی‌نظمی در آمین‌های بیوژنیک مشاهده می‌شود. دو واسطه شیمیایی مهم در این زمینه سروتونین و نوراپی‌نفرین می‌باشد. کاهش میزان سروتونین سبب تسهیل افسردگی می‌گردد. به طوری که مهارکننده‌های اختصاصی بازجذب سروتونین نظیر فلوگزتین تأثیر خوبی در درمان افسردگی داشته‌اند. همین طور کاهش میزان نوراپی‌نفرین نیز در گیرنده‌های پس‌سیناپسی باعث افسردگی می‌شود. دوپامین را نیز در پاتوفیزیولوژی بیماری دخیل می‌دانند. فعالیت دوپامین در افسردگی کاهش می‌یابد[6].
شایان ذکر است که تن و روان به یکدیگر کاملاً مرتبط هستند و آزردگی یکی، رنجوری دیگری را به همراه دارد. مسائل جسمانی تأثیر چشمگیری بر روان دارند و نباید به آنها بی‌توجه بود. اگر نسبت به غذای خود بی‌توجه باشيد، خواب ناکافی و نامرتب داشته باشید و هیچگاه به ورزش و فعالیت بدنی کافی نپردازید‌، به طوری که عضلانی ضعیف و اندامی ناموزون داشته باشید، مطمئن باشید که در برابر ناملایمات روحی نیز آسیب‌پذیر خواهید بود و احساس و عواطف شما نیز به سهولت ممکن است دچار صدمه شود[2].
درمان افسردگی:
از آنجا که عوامل مختلفی منجر به افسردگی می‌شود؛ روش‌های درمانی مختلفی برای افسردگی وجود دارد، در مواقعی این درمان‌ها عوامل مسبب افسردگی را هدف می‌گیرند. اغلب این روش‌ها بدان جهت استفاده می‌شود که مفید بودنشان به اثبات رسیده و یا پزشک در استفاده از آنها آشنایی بیشتری دارد. دارو درمانی اساس درمان افسردگی‌های عمده و اساسی است. مؤثر واقع شدن داروهای ضد افسردگی به اثبات رسیده است، اما انتخاب بهترین داروها و به حداقل رسانیدن عوارض جانبی ناشی از مصرف آنها هنوز مسائل مهمی هستند که باید مدنظر قرار گیرند. درمان از طریق شوک الکتریکی ECT در سال‌های اخیر بدنام بوده است اما این شیوه هنوز مؤثرترین روش درمانی برای افسردگی‌های جدی است و در تخفیف دادن و یا از بین بردن میل به خودکشی بسيار مؤثر است. در بسیاری از موارد وقتی سایر روش‌های درمانی مؤثر واقع نمی‌شوند، درمان از طریق شوک الکتریکی مؤثر است. روان درمانی همیشه برای افسردگی‌هایی که به اقدام درمانی نیاز دارند، مناسب است. روان درمانی انواع گوناگونی دارد، از روان درمانی حمایتی گرفته تا روش‌هایی با هدف‌های جاه‌طلبانه‌تر، برای برطرف ساختن مؤثر نشانه‌های افسردگی، پی‌بردن به دلایل روان‌شناختی افسردگی و کمک به بیمار برای رسیدن به فراست و تغییر ویژگی‌های شخصیتی و رفتارهایی که از بازگشت دوباره افسردگی جلوگیری می‌کند. سایر روش‌های درمانی مانند ورزش کردن، محروم کردن از خواب، نور درمانی و جراحی روانی جای بحث دارند و پژوهش درباره آنها ادامه دارد، به نظر می‌رسد که هریک از این روش‌های درمانی در برخی از بیماران مفید واقع شوند[7].
ورزش ضمن حفظ سلامت و ایجاد ورزیدگی جسمانی سبب پرورش روان و رشد شخصیت و تقویت روحی و افزایش شهامت، استقامت و تعدیل عواطف می‌گردد و نیز باعث رفع انزوا‌طلبی، ترس، افسردگی و دستیابی به شادابی، نشاط و ظهور امکانات درونی انسان و بهره‌مندی از آن می‌شود[8].
فیزیولوژی ورزش:
فعالیت‌ و تمرینات جسمانی سبب آن می‌گردد که سطوح برخی از هورمون‌ها در مقایسه با مقادیر استراحت افزایش یا کاهش پیدا کنند. کاتکولامین‌های مترشحه از مرکز غدد فوق کلیوی از نظر فیزیولوژی رابطه نزدیکی با اعمال دستگاه عصب سمپاتیک دارند. سطوح افزایش یافته کاتکولامین‌ها ظاهراً کمک‌کننده‌های مهمی در عملکردهای ورزشی می‌باشند. اپی‌نفرین و نوراپی‌نفرین با توجه به نقش کمکی آنها در اعمال ورزشی، تأثیرات مثبت مختلفی روی دستگاه‌های قلب و عروق و سوخت و ساز در بدن دارند[9].
ورزش یکی از جدیدترین رویکردها برای پیشگیری از افسردگی و کاهش علائم آن می‌باشد و می‌تواند تدبیر درمانی معتبر و مؤثری باشد[10]. بررسی‌های انجام شده در 15 سال گذشته نشان داده که ورزش برای بسیاری از بیمارانی که گرفتار افسردگی خفیف تا متوسط‌اند، تأثیر مفید و ضد افسردگی دارد اما اثر ورزش بر افسردگی‌های شدید ثابت نشده است. کسی مطمئن نیست که ورزش چگونه به بهتر شدن روحیه افراد کمک می‌کند، به اعتقاد برخی از متختصصان، تکان دادن عضلات بزرگ و حجیم به گونه‌ای آهنگین با افسردگی ناسازگار است. جمع دیگری معتقدند که ورزش تغیيرات قابل ملاحظه‌ای در موقعیت شیمیایی مغز ایجاد می‌کند و احتمالاً بر روی پیام‌بر‌های عصبی و اندورفین (که اخیراً معلوم شده ماده‌ای شبیه مورفین دارد) اثر می‌گذارد: برای اینکه ورزش بر افسردگی تأثیر مفیدی بر جای بگذارد، باید به طور منظم، هر هفته 3 و ترجیحاً 5 بار یا بیشتر، در هر جلسه دست کم نیم ساعت انجام شود. برای اجرای چنین برنامه فعال ورزشی باید برنامه تمرینی راحتی در نظر گرفت. افراد مسن‌تر و کسانی که با بیماری یا مشکلات جسمانی روبرو هستند باید قبل از شروع ورزش با پزشک خود مشورت کنند. ترکیبی از دویدن و راه رفتن رایج‌ترین ورزش است که برای درمان افسردگی مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما هر تمرین منظم ايروبيك (هوازی) نیز می‌تواند تأثیر مشابهی بر جای گذارد. ترکیب راه رفتن– دویدن عملی‌ترین اقدام تمرینی برای اغلب بیماران است زیرا ارزان تمام می‌شود و به تجهیزات خاصی جز یک جفت کفش و لباس راحت نیاز ندارد، همچنين مي‌توان در هر شرایط آب و هوایی این تمرین را به تنهایی یا به اتفاق دیگران انجام داد. شنا کردن، دوچرخه‌سواری، قایقرانی و حرکات موزون هوازی نیز هر یک برای خود طرفدارانی دارند، اما این تمرین‌ها معمولاً نیاز به تجهیزات و یا هم بازی دارند[7].
مطالعه و تحقیق در زمینه رابطه فعالیت جسمانی و افسردگی به قرن نوزدهم برمی‌گردد. در دهه‌های اخیر مطالعات فراوانی به منافع تمرینات بدنی در زمینه تقویت روحیه و خلق و خو در افراد سالم و افسرده اشاره کرده‌اند[3].
مطالعاتی چند گویای آن است که عدم فعالیت بدنی خطر بیماری‌های جسمی و افسردگی بالینی را افزایش می‌دهد. چنانچه افراد زندگی فعالی داشته باشند، وظایف خود را بهتر انجام داده و شاداب و سرحال‌تر به نظر می‌رسند و نگرانی‌ها و افسردگی‌هایشان تقلیل می‌یابد. فعالیت‌های بدنی روزانه باید به عنوان سنگ بنای روش زندگی سالم پذیرفته شده و جزیی از زندگی روزمره مردم درآید[11].
طبق نتیجه تحقیق "جویز و تیکل" در سال 1998 تحت عنوان تمرین و افسردگی و اضطراب و روابط آنها بر روی 188 دانشجو این گونه برآورد شده که سطوح بالای تمرین موجب افزایش احترام به نفس و کاهش علائم افسردگی در خانم‌ها می‌شود[12] و طبق نتایج بدست آمده از تحقیق فاتحی در سال 1379 که بر روی دو گروه از دانشجویان انجام شد، چنین برآورد می‌شود که اختلاف معنی‌داری از نظر میزان افسردگی بین دو گروه دانشجویانی که ورزش می‌کردند با دانشجویان غیر ورزشکار مشاهده گردید. طبق این تحقیقات، محققین نتیجه گرفتند که تمرین مناسب جسمانی می‌تواند نقش پیش‌گیرنده و یا بازدارنده در افسردگی داشته باشد. بنابراین فراهم کردن امکانات برای ورزش و ایجاد انگیزه و علاقه و تشویق مردم به انجام حرکات ورزشی می‌تواند باعث ارتقاء اعتماد به نفس افراد و افزایش آمادگی مقابله با مشکلات زندگی شود[13].
امروزه میلیون‌ها نفر به مزایای حرکت پی برده‌اند، ما داریم به این موضوع پی می‌بریم که افراد فعال، زندگی پربارتری دارند، آنها با بنیه‌ترند و مقاومتشان در برابر بیماری‌ها بیشتر است و اندام متناسبی نیز دارند. افراد فعال همچنین اعتماد به نفس بیشتری دارند، کمتر افسرده می‌شوند و اغلب حتی در سنین بالا با توان و نیرو روی طرح‌های تازه کار می‌کنند. به یاد داشته باشید هر یک از ما از نظر جسمی و ذهنی موجود منحصر بفردی هستیم و ساعت‌های مشخص استراحت و شادابی خودمان را داریم، همه ما از نظر قدرت، استقامت، انعطاف‌پذیری و خلق و خو با یکدیگر متفاوتیم اگر شما بدن خود و نیازهایش را بشناسید، قادر خواهید بود استعداد فردی خودتان را پرورش دهید و به تدریج زیربنای مناسبی بسازید که یک عمر پایدار بمانید[14].

منابع
1. راس میچل- افسردگی – ترجمه دکتر وحید روان‌دوست
2. گیلیان باتلر. تونی هوپ- درمان افسردگی – ترجمه دکتر کوشیار کریمی طاری- نشر نسل نو اندیش 1378
3. معانی ایرج- بیماری نامرئی، افسردگی‌های روانی- انتشارات چاپخش 1368 تهران
4. حاجی آقاجانی سعید. اسدی نوقابی احمد علی- بهداشت روان 1- نشر بشری تهران 1378
5. انتظاری ناهید. دریایی ملیحه- بررسی نحوه برپاداری نماز و افسردگی در دانشکده علوم پزشکی سبزوار 1376
6. نوقابی احمدعلی . کیقبادی سیف اله- بهداشت روان 2- نشر بشری 1379 تهران
7. جان اچ گریست و جیمز دبلیو جفرسون- افسردگی و درمان آن – ترجمه مهدی قراچه داغی- نشر گفتار 1378
8. قراچه داغی مهدی- روانشناس افسردگی – نشر روشنگران1370
9. فاکس و ماتیوس – فیزیولوژی ورزش – ترجمه دکتر اصغر خالدان – انتشارات دانشگاه تهران 1378
10. نعمت زاده ماهانی کاظم- درمان افسردگی با ورزش – تهران
11. اداره کل روابط عمومی و امور بین الملل – ورزش برای تندرستی – معاونت امور دانشجویی فرهنگی حقوقی وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی- زمستان 74 و بهار75
12. Soiner TH.Tikel JJ . Exercise and depressive and anxious symptom. Journal of occupational rehabilitatation. Sep 1998. USA.
13. فاتحی آذر- افسردگی و ورزش- آبان 1379
14. باب اندرسون- بدنسازی و تمرین‌های کششی – ترجمه تهمینه میر هاشمیان 
 

منبع : مقاله تابان علیان


 

نوشته شده توسط وحيد نوروززاده در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 22:48 موضوع | لینک ثابت


اصول هیپنوتراپی

خطرات و عوارض احتمالي هيپنوتراپي:

اين درست است که هيپنوتيزم يکي از سالمترين و بي خطر ترين ابزارهاي Alternative Medicine است اما نبايد با ساده انگاري از خطرات بالقوه اي که در کاربرد نامتناسب آن وجود دارد غافل باشيم در واقع پزشک در کاربرد هيپنوز براي درمان بيماران مانند هر روش و ابزار ديگري بايد کاملا از نحوه کاربرد موارد استفاده و موارد منع استفاده آن آگاه باشد .

در استفاده از هيپنوتيزم در هيچ گروه تشخيصي از مردم هيچ کنتراانديکاسيوني وجود ندارد بجز آنهايي که از Paranoid disorder ياschizophreniaParanoid رنج مي برند .واين بخاطر اين نيست که هيپنوتراپي واقعا خطرناک باشد وبه بيماران صدمه برساند بلکه به دليل اين است که فرد پارانوئيد درک درستي از آن ندارد ...

به صراحت مي توان گفت وقتي هيپنوز را يک پزشک آموزش ديده با تجربه شايسته داراي شرايط لازم بکار ببرد هيچ خطري براي بيمار ندارد حتي نه براي سايکوتيکها و نه ساير اختلالات شخصيتي.

اما يک اخطار بزرگ و حياتي اين است که تنها وتنها خطر واقعي هيپنوتراپي زماني است که آن را يک هيپنوتيزور غير ماهر و بي صلاحيت انجام دهد .
Hypnosis is not a party game...

خود هيپنوتيزم:

خود هيپنوتيزم طريقي است براي نگرش به درون , رجعتي است به خويشتن خويش و با استفاده از خلسه هيپنوتيزمي انسان بينشي عقلاني و احساسي نسبت به خود پيدا مي كند . افرادي كه هيپنوتيزم درماني را بكار مي برند معتقدند كه ريشه بيماريهاي رواني انسان در نوعي نگرش منفي نسبت به خود محيط و آينده است و نوروز ها از طريق نوعي نگرش منفي نسبت به خود ايجاد مي شود. درمان اين بيماريها بوسيله خود هيپنوتيزم ودادن تلقينات سازنده و عقلاني به خود ممكن است. خود هيپنوتيزم خود تلقيني يا تلقين به نفس است . در اصل همه هيپنوتيزم ها از نوع خود هيپنوتيزم هستند و اگر فرد خودش نخواهد در حالت خلسه قرار گيرد اين غير ممكن است. در دگر هيپنوتيزمي فردي ديگر با مهارت خود سوژه را راهنمايي مي كند تا در شرايط خلسه قرار گيرد و سپس تلقينات لازم را به او مي دهد.در خود هيپنوتيزم خود فرد نقش اين راهنما را بازي ميكند و فرايند درماني را خودش اداره مي كند . در خود هيپنوتيزم اهميت تصوير سازي به مراتب از تمركز كه در دگر هيپنوتيزمي استفاده مي شود بيشتر است . در بيشتر روشهاي درماني هيپنوتراپي , خود هيپنوتيزم جزئي از برنامه درماني است . استفاده از اين روش در درمانها به منظور افزا يش اعتماد به نفس , افزايش اميد به درمان , سرعت بخشيدن به بهبودي كنترل اضطراب و كسب آرامش ايجاد سازگاري با بيماري و پذيرش آن و راه بهبود آن ،افزايش كيفيت زندگي بيماران , كاهش و تسكين درد و ... انجام ميشود. همچنين به منظور افزايش قدرت حافظه و يادگيري، افزايش قدرت تمركز و مهارتهاي اجتماعي ونيز كسب موفقيتهاي مختلف در زندگي و... به طور گسترده در بين افراد جامعه به خصوص دانش آموزان و دانشجويان قابل استفاده است .

تصورات غلط در مورد هيپنوتيزم:

تصورات غلطي كه در هيپنوتيزم در جامعه وجود دارد سد مهمي را در راه پيشرفت علمي آن در جامعه به وجود آورده است .از جمله اين تصور كه هيپنوتيزم نوعي خواب است. در حالي كه تحقيقات مختلف نورولوژيك نشان مي دهد كه امواج مغز در هيپنوتيزم با خواب متفاوت است علاوه بر آن ازنظر سايكولوژيك هم خصوصيات فرد هيپنوتيزم شده با فردي كه به خواب رفته است متفاوت است . تصورات غلط ديگر مانند اعتقاد به اينكه در حالت هيپنوتيزم فردكنترل رفتاري خود را از دست مي دهد و تحت تسلط هيپنوتيزور قرار مي گيرد يا افرا د كند ذهن هيپنوتيزم مي شوند يا اينكه فرد هيپنوتيزم شده ممكن است بيدار نشود يا اينكه افراد ساده لوح زودتر هيپنوتيزم مي شوند و صدها تصور غلط ديگر . در حالي كه حقايق علمي نشان مي دهد افرادفقط در صورت تمايل مي توانند هيپنوتيزم شوند و در حين هيپنوتيزم در صورتي كه تلقينات ارئه شده با اعتقادات آنها مخالف باشد به راحتي در مقابل آن ايستادگي مي كنند و در هر مرحله از هيپنوز در صورت تمايل مي توانند ازحالت خلسه خارج شوند . همچنين مشخص شده كه برعكس تصور حاكم , افراد با هوش هيپنوتيزم پذيري بالاتري نسبت به بقيه افراد جامعه دارند .

خلاصه آنكه مدارك علمي فراواني وجود دارد كه بسياري از اين تصورات غلط را به صورت علمي رد مي كند .

آيا همه افراد قابل هيپنوتيزم شدن هستند ؟

تحقيقات و مشاهده علمي جديد در زمينه هيپنولوژي اطلاعات خيلي بيشتري در دسترس ماقرار داده است .
با توجه به متدهاي جديد متنوعي كه در دسترس قرار گرفته اند , تصور مي شود در اكثريت عظيمي از افراد بشر قابليت هيپنوتيزم شدن وجود داشته باشد .

در هيپنوتيزم از روشهاي بدون كلامي مي توان استفاده كرد و به اين ترتيب حتي افراد كر و لال هم هيپنوتيزم شده اند .اين مسئله اين اهميت را دارد كه براي مقاصد درماني لزوماًنيازي به خلسه هاي عميق هيپنوتيزمي نيست و با درجاتي از آرميدگي كه براي تمام افراد به سادگي قابل دسترسي است, امكان درك و قبول تلقينهاي درماني در رفتار و اعمال آنها امكان پذير است.

براي انجام يك جلسه هيپنوتراپي چه امكانات و زماني صرف مي شود ؟

هيپنوتراپي در بسياري از بيماريهاي مزمن هزينه هاي درماني را كاهش مي دهد زيرا هيپنوتيزم باعث كاهش طول دوره درمان مي گردد.

مدت جلسات هيپنوتيزمي به عوامل مختلفي بستگي دارد از جمله نوع بيماري ,خصوصيات هيپنوتيزمي بيمار ,روشهاي مورد استفاده توسط درمانگر وغيره .

اما استفاده از هيپنوتيزم در درمان ممكن است بين چند ثانيه تا حدود يك ساعت وقت بگيرد .حتماً لازم نيست فرد به طور كلاسيك مراحل ايجاد خلسه را طي كند. در بعضي از موارد بيمار بدون اينكه خودش متوجه شود يا تغييري در وضعيت او ايجاد گردداز پديده هاي هيپنوتيزمي استفاده مي شود.

روشهاي ساده اي وجود دارد كه همه افراد مي توانندبه طور روزمره از آنها در افزايش عملكردهاي خود ودرمان بيماريها استفاده كنند .
براي مثال :
قبل از به خواب رفتن در رختخواب طاق باز دراز بكشيد , تمام بدنتان را كاملاً رها كنيد دستها و پاها از همديگر جدا باشند , به آرامي ده نفس عميق بكشيد و در حين اين عمل كم كم خود را در فضاي آرامش بخش مثل كنار دريا يا جاي سرسبزيامحل دلخواه تصوركنيد. در صورتي كه اين مراحل را به خوبي انجام داده باشيد به آرامش عميق مي رسيد , در اين شرايط تلقينات مناسب را مي توانيد به خود بدهيد.
منبع : سلامتی - پزشکی


 

نوشته شده توسط وحيد نوروززاده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 17:22 موضوع | لینک ثابت


شب ادراری

 

شب ادراري كودكان مشكلي است كه براي كودكان وخانوادة آنها از زمانهاي دور موجود بوده است . شرح خيس كردن كودكان در نوشته هاي 1550 سال قبل از ميلاد هم ديده مي شود معهذا علي رغم پيشرفت دانش بشر در مورد مكانيسم ايجاد شب ادراري هنوز معلومات ما در مورد چگونگي ايجاد شب ادراري و نحوه درمان قطعي آن كامل نيست .

درسن شيرخوارگي ادرار كردن طفل كاملا رفلكسي و بي اختيار است . در اين سن, پر شدن مثانه باعث تحريك گيرنده هايي در جدار مثانه مي شود و هرجه مثانه پرتر باشد اين تحريكات بيشتر مي شود تا اينكه رفلكسي از طريق اين گيرنده ها ونخاع ايجاد شود و منجربه انقباض مثانه و تخليه آن گردد . با بزرگتر شدن كودك وتكامل مراكز عصبي,بنظرمي رسد كه درسن1تا2سالگي كودك مي تواندپر شدن مثانه خود را درك كند و تدريجا اين توانايي را بدست مي آورد كه مدت كمي تخليه مثانه را به تعويق بياندازد در سالهاي دوم تا سوم عمر , با تكامل مراكز عصبي , مغز كنترل بيشتري روي اعمـال مثانه پيدا مي كند و در نتيجه طفل قادر مي شود كه مدت بيشتري ادرار را در مثانه نگاه دارد معمولا تا سه سالگي اكثر اطفال بخوبي قادرند ادرارشان را در روز كنترل كنند اما توانايي كنترل ادرار در شب , اكثرا ديرتر حاصل مي شود . در سن 4 تا 5 سالگي مراكز عصبي مغز قادرند انقباضات مثانه را در خواب هم كنترل كنند بعلاوه تا اين سن ظرفيت مثانه كودك هم زياد شده و مي تواند حجم بيشتري ادرار را نگاهداري كند. البته اين روند تكامل در جوامع گوناگون سرعت يكساني ندارد . حتي دريك جامعه هم در طبقات مختلف مي تواند متفاوت باشد. وحتي در دختر ها معمولا اين كنترل زودتر از پسر بچه ها بوجود مي آيد. تعريف شب ادراري :

در صورتي كه كودكي به طور مكرر حداقل 2 بار در هفته و به مدت حداقل 3 ماه پياپي بدون استفاده از داروهاي ادرار آور و يا بدون داشتن بيماريهاي زمينه اي مانند ديابت و صرع و بيماريهاي سيستم اعصاب بستر خود را خيس كند , و سن كودك بالاي 5 سال باشد, مي توان او را بعنوان كودك دچار شب ادراري مورد بررسي قرار داد.

بطور كلي شب ادراري در 10 تا 15% كودكان حدود 6 ساله موجود است اما هر چه سـن بالاتـر مي رود تعدادي ار كودكان خود بخود بهبودي پيدا مي كنند . بطوريكه در سن 10 سالگي حدود 5% از كودكان و در 15 سالگي تنها 1% كودكان شب ادراري دارند. و بايد توجه داشت كه شب ادراري در پسرها 2 تا 3 برابر دختر هاست .علل شب ادراري:

در بيش از 80% از موارد ، كودك مبتلا به شب ادراري هيچ بيماري و يا عيب و نقص عضوي و بدني ندارد و در كمتر از 20% موارد ممكن است بيماري هايي مانند : ديابـت , عفونت ادراري , بيماريهاي مادرزادي كليه , نوعي كم خوني و عيوب نخاع و بيماريهاي سيستم اعصاب , علت شب ادراري باشد . كه خوشبختانه در مورد فرزند شما با توجه به معاينات وآزمايشات انجام شده اينگونه مشكلات وجود ندارد . لذا شب ادراري در فرزند شما يك بيماري تلقي نمي شود و آيندة كودك شما كاملا روشن است . و اين شب ادراري سرانجام حتي بدون درمان برطرف خواهد شد.

توجه داشته باشيد اين خيس كردن , در هنگام خواب اتفاق مي افتد , و كودك شما هيچگونه دخالتي در آن ندارد لذا تنبيه و تحقير طفل در نزد خودتان يا ديگران ويا مسخره كردن وي , نه تنها هيچگونه تاثيري در بهبودي آن ندارد بلكه با ايجاد فشار روحي وضع كودك را به مراتب بدتر مي كند.

ثابت شده است عوامل ارثي و سوابق والدين نيز در بروز شب ادراري موثر است . اما بايد توجه داشت همانطور كه زمان راه افتادن و حرف زدن بچه ها با همديگر متفاوت است , روند بالارفتن ظرفيت مثانه و زمان قدرت كنترل مثانه نيز در كودكان ممكن است باهم متفاوت باشد.

مسايل روحي و عاطفي از مهمترين علل شب ادراري هستند . اين مورد بخصوص در نزد كودكاني ديده مي شود كه قبلا كنترل ادرار داشته اند اما اكنون دچار شب ادراري شده اند. از جمله عوامل روحي كه مي تواند سبب شب ادراري گردد ميتوان از موارد زير نام برد:

ـ تولد يك نوزاد درخانواده كه موجب مي شود توجه پدر و مادر به نوزاد معطوف گردد و به

كودك بزرگتر كمتر مورد توجه قرار گيرد .

ـ جدايي پدر و مادر

ـ اختلافات و كشمكشهاي درون خانواده

ـ جابجايي خانواده

ـ مسافرت يا فوت يكي از والدين

- تحقير وتنبيه بيش از حد بزرگتر ها نسبت به كودك

- ايجــاد ترس و هيجــان و اضطــراب شديد در كودك با شنيدن ويا ديدن مناظر , فيلمها ويا

بازي هاي ترسناك كامپيوتري

از ديگر عوامل بسيار مهم در شب ادراري كه به تازگي و در سالهاي اخير بسيار اهميت پيدا كرده است , آلرژي و حساسيت كودك به غذا ها و بخصوص شير گاو است . لذا بايد دقيقاً توجه داشت كه در چه شبهايي و با مصرف چه موادو يا غذاهايي اين شب ادراري تشديد مي شود. تا از مصرف آنها پرهيز گردد .

قبلا تصور مي شد كه كودكان مبتلا به شب ادراري خواب عميق تري دارند و يا شب ادراري ناشي از اختلال در خواب و بيدار شدن كودك است . اما بتازگي نشان داده شده است كه بين خواب كودكان مبتلا به شب ادراري و ساير كودكان تفاوتي وجود ندارد و خيس كردن در هر مرحله از خواب ( چه در مرحله خواب عميق و چه در مراحل خواب سطحي ) ممكن است اتفاق بيافتد.

درمان :

1ـ از بين بردن تمامي فاكتورها و مسايل عاطفي و روحي كه منجر به اضطراب و مشكلات عصبي در كودك مي شود

2ـ استفاده ازتشكچه هاي زنگ دار كه در صورت تماس با اولين قطره ادرار زنگ آن بصدا درمي آيد و موجب بيداري كودك مي شود. استفاده از اين دستگاه باعث مي شود كه ظرف چند هفته يك رفلكس شرطي دركودك ايجاد شود بطوري كه حتي پرشدن مثانه نيزميتواند بتدريج باعث بيدار شدن كودك گردد.

3ـ در روز بايد مايعات زيادي استفاده گردد و به كودك آموزش داد تاحتي الامكان در طول روز ادراركردن را به تاخير اندازد تا حجم مثانه بيشتر شده و در طول شب ديرتر پر گردد، بديهي است ار غروب آفتاب به بعد لازم است مصرف مايعات و غذاها و ميوه هاي آبدار به حداقل برسد و كودك حتما قبل از خوابيدن ادرار كند.

4ـ تشويق طفل هم در انجام اين تمرينات و رعايت دقيق درمانهاي دارويي و غير دارويي بسيار مؤثر است . حتي مي توان كودك را به ازاي هر چند شب كه خيس نمي كند تشويق نمود و در صورت عدم خيس كردن براي مدت طولاني براي وي جايزه اي نيز خريد . (‌اين مسئله در مورد كودكاني كه در طول روز در لباس خود نم مي زنند نيز صادق است )

5ـ درمانهاي دارويي كه از جمله آنها ايمي پيرامين است . ايمي پيرامين دارويي است كه در درمان تعدادي از ناراحتي هاي روحي و افسردگي بكار مي رود لذا ممكن است شما از مصرف آن اكراه داشته باشيد . اما بايد توجه داشته باشيد تاثير اين دارو جدا از خاصيت ضد افسردگي آن است و از طريق تاثير بر اعصاب مثانه عمل ميكند. لذا مي توانيد بدون دغدغه آنرا مصرف نماييد چرا كه اين دارو عوارضي براي كودك شما ندارد. در 25 تا 40% كودكان بدنبال مصرف اين دارو بهبودي حاصل مي شود اما از آنجائيكه پس از قطع دارو ممكن است شب ادراري مجددا عود نمايد,لازم است اين دارو حداقل براي سه ماه مصرف شود و قطع آن نيز تدريجي باشد . از داروهاي ديگر مي توان از قرص و اسپري بيني دسموپرسين و قرص اكسي بوتينين نام برد كه در موارد خاصي مي تواند مفيد باشد .

6ـ درمانهاي روانپزشكي كه بيشتر در مورد كودكاني بكار مي رود كه از مسايل روحي و رواني زيادي رنج مي برند. درپايان متذكر مي شوم اگر چه شب ادراري سبب ناراحتي خانواده وخود كودك مي گردد اما خوشبختانه در اكثر بچه ها بهبود پذير است و حتي بدون درمان نيز اين عارضه ممكن است برطرف گردد. اما از آنجائيكه شب ادراري ممكن است علامت بسياري از بيماريهاي مهم و جدي در كودك باشد , درمانهاي توصيه شده براي كودك خود را هيچگاه جهت ديگران تجويز نفرماييد چون براي اثبات وجود و يا عدم وجود اين بيماريها , بررسي و معاينه كودكان مبتلا به شب ادراري توسط پزشك حاذق ضروري است .

                                                                                                                          منبع : پایگاه جامع پزشکان ایران


 

نوشته شده توسط وحيد نوروززاده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 18:57 موضوع | لینک ثابت


چطور بر اثر ناکامی افسرده نشویم


   9/99 درصد از مردم دنيا ظاهراً اين باور غلط را دارند كه : هنگام ناكامي‌بايد احساس افسردگي و بدبختي كنيم. تا جايي كه اكثر روانشناسان معاصر نيز پيرو فرضيه‌ي معروف دالرد و ميلر هستند، آنها مي‌گويند ناكامي‌الزاماً منجر به پرخاشگري مي‌شود. اما تمام اين بيليونها انسان عادي و عامي‌و هزاران روانشناسي كه چنين نظري دارند، صد در صد در اشتباه‌اند.
سرچشمه فرضيه ناكامي‌– پرخاشگري طرز فكر غيرعاقلانه‌ي شماره 4 است : وقتي بشدت ناكام مي‌شوي و يا در حق تو بي عدالتي مي‌شود و طردت مي‌كنند بايد احساس كني خيلي افتضاح شده و فاجعه هولناكي رخ داده است. اين طرز فكر به چند دليل نادرست است:
1-اگر چه وقتي به خواسته‌هاي خود نمي‌رسيد احساس تاسف، نارضايتي يا ناخشنودي مي‌كنيد، اما لزومي‌ندارد كه اين مسئله را فاجعه‌آميز يا وحشتناك بدانيد، مگر آنكه چنين طرز فكري داشته باشيد. وقتي كارها بر وفق مرادتان پيش نمي‌رود، مي‌توانيد به خودتان بگوييد:(الف) «من از اين وضعيت خوشم نمي‌آيد.حال بايد ببينم براي تغيير اين وضع چه كار مي‌توانم بكنم.
اگر هم كاري از پيش نبردم، گرچه زندگي برايم دشوار مي‌شود اما باز هم فاجعه‌اي رخ نداده است.» يا مي‌توانيد به خودتان بگوييد:(ب) «من از اين وضع خوشم نمي‌آيد و تاب تحمل آن را ندارم چون دارم ديوانه مي‌شوم. اوضاع نبايد اين طور باشد در غير اين صورت نمي‌توانم شاد باشم.» جملات اخير موجب مي‌شوند تا احساس بدبختي كنيد وبه حال خود تاسف بخوريد يا خشمگين و افسرده شويد. اما جملات نخست گرچه موجب ناخشنودي و ندامت شما مي‌شوند اما در شما احساس طردشدگي يا عصبانيت ايجاد نمي‌كنند.
2-كودكان تحمل ناكامي‌را ندارد، اما بزرگسالان چرا. كودكان معمولاً مقهور محيط خود هستند. آنها درك نمي‌كنند كه ناكاميها هميشگي نيستند. ما نمي‌توانيم از آنها توقع داشته باشيم تا به ناكاميهاي خود به طور فلسفي فكر كنند. اما بزرگسالان اين طور نيستند. بزرگسالها (بجز گروهي از آنان كه كمبودهاي ذهني دارند) مي‌توانند اينطور فكر كنند كه ناكاميها موقتي‌اند. آنها مي‌توانند اينگونه فكر كنند كه مي‌توانند محيط را تغيير دهند و از لحاظ فلسفي زندگي خود را داراي نقايصي بدانند كه فعلاً غير قابل تغييرند. 
3-اگر خودتان (بله خودتان) را به خاطر ناكاميهايتان خيلي ناراحت و افسرده كنيد، تقريباً غير ممكن است كه بتوانيد آنها را به نحو مناسبي برطرف كنيد. هرچه وقت و انرژي بيشتري را صرف تأسف خوردن به حال سرنوشت اسفبارتان كنيد، به مخالفان خود بد و بيراه بيشتري بگوييد، و دندانهاي خود را از روي ناكامي‌بيشتر به هم فشار دهيد، كمتر احتمال دارد بتوانيد در رفع نقايص خود بكوشيد و با آنها برخورد كنيد.
فرض كنيم كه ديگران به طور ناعادلانه‌اي مانع تحقق خواسته‌ها و آمال شما شده‌اند. كجاي اين وحشتناك است؟ كار آنها فقط ناعادلانه و غيراخلاقي بوده است. كجا نوشته شده است كه مردم نبايد ناعادلانه و غيراخلاقي رفتار كنند؟- البته ما هم دوست داشتيم كه زندگي اين طور بود تا قشنگتر مي‌شد.
4-در مورد ناكاميهاي غيراقبال اجتناب- براي مثال، مرگ همسرتان – غمگين نشويد. چراكه در غير اين صورت، زندگي هم با شما همين معامله را خواهد كرد. آيا با گريه و زاري مي‌توانيد عزيز از دست رفته تان را برگردانيد؟ آيا با لعنت كردن سرنوشت خود حالتان بهتر خواهد شد؟
پس چرا اين اتفاقات اجتناب ناپذير و نا خوشايند را با پختگي نمي‌پذيريد؟ فرض كنيم كه اتفاق بسيار غم انگيزي برايتان افتاده است. اما آيا مي‌توانيد اثبات كنيد افتضاح هم بوده است؟(براي اين كار چاره‌اي نداريد جز آن كه مثل خدا حكم كنيد كه اين اتفاق افتضاح بوده است.)
وقتي نمي‌توانيد واقعيت را تغيير دهيد؛ خواه نا خواه بهتر است آن را بپذيريد. بله، واقعيتي هم هست و شما حق داريد از بدبياريها و اتفاقات ناخوشايند، بدتان بيايد ولي نمي‌توانيد بگوييد فاجعه آميزند. تا وقتي زنده و نسبتاً سالم هستيد، سرنوشت و هدايت روحتان به دست شماست. گاهي واقعيت با خواسته‌ها و منافع شما مطابقت ندارد.
شايد حتي شما را بكشد، اما نمي‌تواند شما را به طور كامل مقهور خود كند؛ فقط خود شما هستيد كه مي‌توانيد خودتان را مقهور كنيد. و چنين حالتي وقتي برايتان پيش مي‌آيد كه تصور كنيد آنچه روي داده نبايد روي مي‌داد، يا چون شرايط سختي را مي‌گذرانيد بايد افسرده شويد.

                آلبرت آليس – رابرت‌هارپر
              مترجم: مهرداد فيروزبخت

 


 

نوشته شده توسط وحيد نوروززاده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 18:36 موضوع | لینک ثابت


نگرشی بر آسیب شناسی ازدواج

مقدمه

ازدواج یکی از مراحل مهم در زندگی انسان به شمار می‌رود. نتایج اطلاعات متعددی که در مورد ازدواج انجام شده بر اهمیت آن در سلامت جسمانی و روان شناختی تأکیده کرده‌اند. در دهه‌های اخیر توجه بسیاری از پژوهشگران و متخصصان بالینی و خانواده به کیفیت روابط زناشویی ، رضایت زوجین و تأثیر آن در سلامت خانواده جلب شده است. بطور کلی آنچه در مباحث روانشناسی ازدواج مورد توجه است بررسی عوامل مؤثر بر ازدواج و عوامل ارتقاء دهنده شرایط کیفی ازدواج است که مباحثی چون نقش عوامل مادی ، فرهنگی ، روانی ، شخصیتی را بر تصمیم گیری ازدواج و رضایت ازدواج را در بر می‌گیرد.

تاریخچه روانشناسی ازدواج

ازدواج به عنوان یکی از رویدادهای مهم مرحله انتقال به بزرگسالی مقوله‌ای بسیار پیچیده است. شروع مطالعه علمی و دقیق در این مورد به سال 1930 بر می‌گردد، که بطور گسترده‌تر در سال 1950 تغییراتی عمیق در پروژهشهای مربوط به آن صورت گرفت. اولین تحقیق منتشر شده در مورد روانشناسی ازدواج اثر ترمن و همکارانش بود. آنها تلاش کردند به این سؤال پاسخ دهند که چه تفاوتهایی می‌تواند بین ازدواج موفق و نا‌موفق داشته باشد.

مباحث روانشناسی ازدواج

بطور کلی می‌توان گفت در روانشناسی ازدواج دو دسته مبحث کلی مورد توجه است. یک دسته مباحثی است که به شرایط قبل از ازدواج و در واقع به مرحله تصمیم گیری برای ازدواج می‌شود، در دسته دیگر مطالبی را شامل می‌شود که به مراحل حین ازدواج و بعد از ازدواج مربوط هستند. در زیر به برخی از آنها می‌پردازیم.

تصمیم گیری برای ازدواج

در این مرحله تلاش می‌شود سؤالاتی از این قبیل پاسخ داده شود که یک فرد چگونه می‌تواند زوج مناسبی برای خود انتخاب کند؟ در انتخاب زوج چه اولویتهایی را مد نظر قرار دهد؟ آیا شرایط مادی مهمتر هستند یا شرایط خانوادگی و فرهنگی؟ عوامل شخصیتی تا چه اندازه می‌تواند ازدواج موفقی را پیش بینی کند؟ آیا تناسب و همانندی در صفات شخصیتی مهمتر است یا مکمل بودن این خصوصیات؟ چگونه می‌توان فهمید دو نفر از لحاظ شخصیتی چقدر با یکدیگر تناسب دارند و غیره. روانشناسی ازدواج تلاش کرده با انجام تحقیقاتی به سؤالات فوق پاسخهای مناسب ارائه داده و نتایج یافته‌های خود را در فرآیند مشاوره ازدواج در اختیار افراد قرار دهد.

آنچه در فرآیند مشاوره ازدواج در این مر